|
|
|
.•*نگاه كن كه من به كجا رسيده ام. به كهكشان ، به بيكران ، به جاودان*•. |
|
اگر روزي دلم گرفت كه فرشته ها كه ستاره ها شب را برايم روشن مي كنند يادم باشد كه كه بهار نزديك است كه من راه رفتن مي دانم و دويدن و جاده ها قدم هايم را شماره خواهند اگر روزي دلم گرفت يادم باشد ... كه خداي من اينجاست همين نزديكي ها و من...تنها نيستم
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط پرستو .•*قهرمان*•.قصه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط پرستو .•*قهرمان*•.قصه
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط پرستو .•*قهرمان*•.قصه
|
گنه کردم گناهی پر زلذت کنار پیکری لرزان و مدهوش خداوندا چه می دانم چه کردم در آن خلوتگه تاریک و خاموش در آن خلوتگه تاریک و خاموش نگه کردم به چشم پر زرازش دلم در سینه بیتابانه لرزید زخواهش های چشم پر نیازش در آن خلوتگه تاریک و خاموش پریشان در کنار او نشستم لبش بر روی لبهایم هوس ریخت زاندوه دل دیوانه رستم فرو خواندم به گوشش قصه عشق ترا می خواهم ای جانانه عشق ترا می خواهم ای آغوش جانبخش ترا ای عاشق دیوانه من هوس در دیدگانش شعله افروخت شراب سرخ در پیمانه رقصید تن من در میان بستر نرم به روی سینه اش مستانه لرزید گنه کردم گناهی پر زلذت در آغوشی که گرم و آتشین بود گنه کردم میان بازوانی که داغ و کینه جوی و آهنین بود
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط پرستو .•*قهرمان*•.قصه
|
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيمان
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط پرستو .•*قهرمان*•.قصه
|
|
.•* *••* *••* *•.
آنان که علی را
خدا می دانند
کفرش به کنار،
عجب خدایی دارند!!!
.•* *••* *••* *•.
دختران روستا به شهر فكر ميكنند.
دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند.
مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر ميكنند.
مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند.
پروردگارا،كدامين پل در كجاي جهان شكسته است،
كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد؟!
.•* *••* *••* *•.
پرستو.:*قهرمان*:.قصه
3/آذر/1366
ساكن كرج
هم افسردگي شديد رو تجربه كردم
هم قهرماني و شاد بودن رو
و ديدم كه تو قهرمانيتم به خيلي جاها رسيدم
پس خواستم كه برايه هميشه قهرمان قصه ي زندگي خودم باقي بمونم!
ممنونم خداي مهربونم كه اجازه ميدي باشم!
.•* *••* *••* *•.
عشق يعني: جاذبه، گردش و نور
مثل زمیني كه اول به دور خودش ميچرخه
و بعد به خاطر جاذبه به دور خورشيد مي چرخه
ما هم بايد اول دور خودمون بچرخيم بعد معشوقمون
وگرنه ميشيم مثل ماه كه زمين ( معشوقه ش)
فقط يه طرفش رو ميبينه..چون ماه دور خودش نمي چرخه
تو هم اول دور خودت بچرخ
اول عاشق خودت باش تا بتونی یک قهرمان باقی بمونی!
.•* *••* *••* *•.